الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

194

الخصال ( فارسى )

نور و بر تنش دو حله سبز و در دستش پرچم حمد و فرياد مىزند گواهم كه معبودى جز خدا نيست . تنهاست . شريك ندارد و محمد فرستادهء اوست چون چشم خلائق بر آن حضرت افتد گويند همانا اين شخص پيغمبرى مرسل يا فرشتهء مقربست ، از شكم عرش فريادى در رسد كه اين نه فرشته مقرب نه پيغمبر مرسل نه فرشته حامل عرش است ، اين على بن ابى طالب وصى رسول پروردگار عالميان و پيشواى پرهيزكاران و جلودار دست و رو سفيدان است . مصنف اين كتاب گويد اين حديث غريب است چون در آن ذكر براق و توصيف آن شده و براى آنكه در آن ذكر حمزة بن عبد المطلب در شمار پيغمبر و على شده است شرح - غريب در اصطلاح علماى رجال حديثى است كه در آن مطلب غير مسلم و خلاف قاعده مذكور باشد . ابن عباس گويد يك روز رسول خدا بيرون شد دست على را گرفته بود و ميگفت اى گروه انصار . اى گروه بنى هاشم . اى گروه بنى عبد المطلب . من محمدم من رسول خدايم هلا من در چهار تن از افراد خانواده‌ام از گل رحمت‌شده‌اى سرشته شديم ، من و على و حمزة و جعفر يكى گفت يا رسول اللَّه اينها با شما سواران روز محشرند فرمود مادرت بمرگت بنشيند در آن روز جز چهار كس سوار نيست من و على و فاطمه زهراء و صالح نبى اللَّه ، من سوار براقم فاطمه سوار ناقه عضباء من است ، صالح سوار ناقه ايست كه پى شد و على سوار شتريست از شتران بهشت كه مهارش ياقوت سرخست دو جامه سبز پوشيده ميان بهشت و دوزخ مىايستد روزيست كه عرق مردم را لگام كرده بادى از زير عرش بوزد و عرق مردم را خشك كند چون نگاه فرشتگان و پيغمبران و صديقان بر آن حضرت افتد گويند همانا اين فرشته اى مقرب